عذاب احساس

ای کاش هیچوقت عشقی متولد نمیشدکه روزی احساس بمیرد


پروردگارا...

احساس نوشت:

 

پروردگارا...



ما را مددکن تا دانش اندکمان، نه

 

نردبانی باشد برای فزونی تکبر و

 

غرور، نه حلقه ای برای اسارت و نه

 

دست مایه ای برای تجارت بلکه گامی

 

باشد برای تجلی انسانیت و متعالی

 

ساختن زندگی خود و دیگران.

 

 

 

جمعه 25 مهر1393 |

 
تضمین

احساس نوشت:

 

هیچ چیز تضمین ندارد

 

رابطه ی آدمها، یخچال و لباسشویی نیست که

 

گارانتی داشته باشد

 

یک روز هست و یک روز نیست

 

و اگر کسی تضمین بدهد دروغ گفته است

 

 

شنبه 11 مرداد1393 |

 
تو فقیر بودی

احساس نوشت:

 

محکم تر از آنم که برای تنها نبودنم،

 

 آن چه را که اسمش را غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم !

 

 احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی !

 

شنبه 11 مرداد1393 |

 
خستـــــه ام از زندگی

احساس نوشت:

 

خدایا دهانم را بو کن . . . . ببین . . . . بوی سیب نمیدهد !

من هیچ وقت آدمی نداشتم که برایم سیب بچیند !

می دانی یک حوا بدون آدمش چقدر تنها می شود ؟!

می دانی محکوم بودن چقدر سخت است ؟!

وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی ؟!

می دانی آدمِ بعضی از حواهایت ، می گذارند و می روند ؟!

می دانی که می روند و جلوی چشم حوا ، آدمِ کسی دیگر می شوند ؟!

اگر می دانی و باور کرده ای خستگی ام را ، این حوا را ببر پیش خودت . . . . !

خستـــــه ام از زندگی . . . . !

 

شنبه 11 مرداد1393 |

 
دست برداشتم

احساس نوشت:

 

هر کسی از این دنیا چیزی برداشت ؛ من از این دنیا دست برداشتم . .  . !

شنبه 11 مرداد1393 |

 
تو همانی که می اندیشی

 

تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی

 

به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروس­های اطرافت فکر نکن

چهارشنبه 21 خرداد1393 |

 
چند بار عاشق شدی

 احساس نوشت:

 

دیگه خیلی وقته که دورم ازت

 

بگو بعد من چند بار عاشق شدی

 

بگو چند تا قلب و شکستی باز

 

همون آدم سرد سابق شدی

 

غرور کیا زیر پات له شده

 

بگو چند نفر تشنه خونتن

 

بگو چند نفر باورت کردن و

 

شکستی اونا رو درست مثل من

 

چقدر زخمی کردی دل سادمو

 

چقدر گریه کردم تا آروم شدم

 

چقدر مرگ و دیدم جلوی چشام

 

تا اینکه کنار اومدم با خودم

 

محاله بازم بچه شم، مثل قبل

 

تموم شد دیگه، قلبم آشوب نیست

 

دیگه خوب میدونم، هیچ آدمی”

 

قدر ادعای خودش، خوب نیست"

 

چقدر زخمی کردی دل سادمو

 

چقدر گریه کردم تا آروم شدم

 

چقدر مرگو دیدم جلوی چشام

 

تا اینکه کنار اومدم با خودم

 

چهارشنبه 24 اردیبهشت1393 |

 
بی حوصله

احساس نوشت:

من احساسیم، درک من مشکله

عجینم با هر چی، بجز حوصله

یه وقتایی که بر تو ناراحتم

نباید برنجی، که کم صحبتم

همیشه باهام سرد بودن همه

یه کم خوبیم دارم، اما کمه

پر از عشق و احساس بی منتم

باهام خوب باشی، باهات راحتم

اگه پا به پام، راه بیای بی دریغ

صبوری کنی و پریشون نشی

بتونی بمونی، قسم میخورم که از اعتمادت پشیمون نشی

من احساسیم، درک من مشکله

عجینم با هر چی، بجز حوصله

جمعه 12 اردیبهشت1393 |

 
کابوس

احساس نوشت:

دلم حیرونه، چشام گریونه

نگاهم خیس و دلم خونه

همه غمهام، مثل بارونه

تو این دل، دل داغونه

ببین این عشق چه ها کرده

دلمو بیقرار کرده

رفته و تنهام گذاشته

منو درگیر غم کرده

فراموشم

فراموشی

نداری جایی در آغوشم

بریده دل از تو و عشقت

فراموشم کن، فراموشم

با اینکه بدجوری دلتنگم

ولی مردی تو، توی قلبم

گلم بودی، اما پژمردی

گلم خشکیدی، توی قلبم

آخه من مثل تو دل سنگ نبودم

بدی کردن رو من، بلد نبودم

چقدر از نبودت، گریه کردم

چه شبهایی رو بی تو، سر میکردم

فراموشم

فراموشی

شنبه 6 اردیبهشت1393 |

 
یه مرد زخمی

احساس نوشت:

یه مرد زخمی که چند وقته

تموم روزهاش از دست رفته

نمیتونه که آرامش بگیره

هنوز رنگ چشات، یادش نرفته

چقدر دنیا برامون سوت و کوره

پر از دلواپسی و دلشوره

تموم سالهامون خواب رفته

شاید دستام از دستات دوره

شاید یک بار دیگه گول خوردم

منی که عاشق چشمات بودم

خودم از دست این تصمیم گیجم

بریدم از تو و من بی تو، هیچم

عصای دست من باشو، صدام کن

دارم تنهایی گم میشم، نگام کن

دیگه دنیا سرازیری نداره

دلم با هیچ کسی سازش نداره

چهارشنبه 20 فروردین1393 |

 
سال نومبارک

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار


یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال


سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند 


و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...


کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و


چون همیشه امیدوار وسال نومبارک

 

چهارشنبه 28 اسفند1392 |

 
دار

احساس نوشت:

 

احساسم را به دار آویختم

 

منطقم را به گلوله بستم دیگر بس است

 


بعد از این می خواهم با چشمانم تصمیم بگیرم

 

یکشنبه 25 اسفند1392 |

 
من اینم

احساس نوشت:

 

خـــوب یــا بـــدشـــو نمـــیــــدونم

 

ولــی مــن ایــــنــــم

 

حـداقـلــش ایــن هست کـه  صــــآدقــــانـــه خـودم هــستــــم

 

بــــرای رضـای کســی  فــیــــلــم بــــازی  نمی کـنـــم

 

یکشنبه 25 اسفند1392 |

 
الفاتحه

احساس نوشت:

 

حــال و روز زنــدگــی مـن را ،


وقـتــی نبـاشـی یــک کـلمه تــوصیــف می کنــد


الـفـــاتحه…

 

یکشنبه 25 اسفند1392 |

 
مسئولی

احساس نوشت:

 

تا زنده ای ....

 

در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی....

مسئولی...

جمعه 9 اسفند1392 |

 
تقدیر

احساس نوشت:

 

این آخرین قرار ماست، واسه همیشه من میرم

 

میرم و قول میدم بهت، دیگه سراغتو نگیرم

 

باشه میرم اما نگو، قسمت نبود خدا نخواست

 

نگو که راهه من و تو، همه میگن از هم جداست

 

پا میذارم رو دلم تا حل بشه مشکلم

 

از روی اجبار میرم، اگرچه بی تو میمیرم

 

میسپرمت دست خدا، میگذرم از حق خودم

 

اما گناه من چی بود، این همه عاشقت شدم

 

 

جدایی رو نذار به پای تقدیر

 

تو بودی که منو وادار کردی

 

میخاستم تا ابد با تو بمونم

 

تو به رفتن منو اجبار کردی

 

تو میگفتی صلاحه که جدا شیم

 

مدام این جمله رو تکرار کردی

 

تو گفتی عاشقی اما دروغ بود

 

خودت به این دروغ اقرار کردی

 

 

خودت نخواستی و نذار، به پای بخت و سرنوشت

 

دستای بی رحم تو بود آخر قصه رو نوشت

 

حالا چیکار کنم بگو، با این همه دلبستگی

 

نه دیگه تو حرفی نزن، چیزی نداری که بگی

 

پا میذارم رو دلم تا حل بشه مشکلم

 

از روی اجبار میرم، اگرچه بی تو میمیرم

 

 

پنجشنبه 8 اسفند1392 |

 
من باور دارم؛

احساس نوشت:

 

 

من باور دارم؛ كه همیشه باید كسانى كه صمیمانه دوستشان دارم

   

را با كلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترك گویم

 

 

زیرا ممكن است آخرین بارى باشد كه آن‌ها را مى‌بینم.

 

 

پنجشنبه 8 اسفند1392 |

 
واسه اونی که....

احساس نوشت:

 

خودم آس.....! رفیقام خاص.....! دنیا مال ماس....!

 

 

لعنت به مرام اونی که ما رو نخواس.....!

 

 

سرمون بالاس....! چون بالا سرمون خداس....!

 

 

اینم راه راس============!!

 

واسه اونی که ما رو نخواس....!

 

 

سه شنبه 6 اسفند1392 |

 
ای عشق

احساس نوشت:

 

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

 

حال همه خوب است ، من اما نگرانم

 

ای عشق ! مرا بیشتر از پیش بمیران

 

آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم

 

دوشنبه 5 اسفند1392 |

 
در روزگاری...

احساس نوشت:

 

در روزگاری زندگی میکنیم کـه:


هَرزگی “مـُـــــد” اســت


بی آبرویــی “کلاس” اســـت


مَســـــتی و دود “تَفـــریــح” اســـت


رابطه با نامحرم “روشــن فکــری” اســت


گــُـرگ بــودن رَمـــز “مُوفقیت” اســـت


بی فرهنگی “فرهنگ” است


پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه “رشد ونبوغ” است

 

دوشنبه 5 اسفند1392 |

 


به نام عاشقی که فانوس قلبش طنین عشق می نوازد،تقدیم به "عشق ها "آرزوها" امیدها" و انتظارها"، به کسانی که" عذاب" میکشند و از "عذاب عشق" لذت میبرند، تقدیم به اشک های سوزان و خنده های ناپیدا به فنا شدنها تباه شدنها و سر انجام تقدیم به کسانی که چون اقیانوس ظاهری آرام و باطنی شوریده دارند



مـی شــَود باشــی ؟!
مـی شــَود حــالا کــه نیستــی ؛ بــودن َت با کســی دیــگر را , بـه رُخ ِ مــَن نکــِشــی ؟!


"احساس نوشت : دَرد دارد بــودن و نبـــودن َت لعنتـــی ..."



احساس نوشت ِ 1 : اگــَر مــی شـود از رویــا هایــَم هم بیــا بیــرون !

احساس نوشت ِ2 : میخـوام همـه ی ِ خـاطـرات ِ گذشتـه َم ُ پــاک کنــَم ! خاطـره هـایی کـه با مــُرورشـون عـذاب میکشــَم ...

احساس نوشت ِ3 : نمــی شــود دگــَر ، نمــی شــود فرامــوشَت کنم !

احساس نوشت ِ 4 : بــه تــو کــه فکــر مــی کنــَم انبــوهـی از درد هـا بـه ســُراغــَم مـی آیـَد . مـی شــود دیــگر در فکــرم نیــایــی ؟!

احساس نوشت ِ 5 : میشــَود یعنــی ؛ که تــو را فرامــوش کنــَم ؟!

احساس نوشت ِ 6 : عجیــب دلــَم برای ِ بــودنَت تنــگ شده ...

احساس نوشت ِ 7 : خیلــی خودم ُ گــُم کردَم

احساس نوشت ِ 8 : برای ِ دلــَم دُعــا کنیـد ...





af_kh38@yahoo.com

 

 

 

 


Weblog Themes By Blog Skin


اسلایدر