عذاب احساس

ای کاش هیچوقت عشقی متولد نمیشدکه روزی احساس بمیرد


مغرور نیستم

 

 

مغرور نیستم... فقط نیازی به حرف زدن با هر کسی رو نمی بینم

 

از من نرنج... من نه مغرورم و نه بی احساس

 

فقط دل خسته ام از اعتمادهای بی جا

 

مرا که میشناسی؟ خودمم... بی رحم نیستم

 

تک پرم، مغرور نیستم... خود خواهم، پر توقع نیستم

 

رکم، دروغگو نیستم... ساکتم، لال نیستم

 

اگر برایت سنگینم با یک خداحافظی خوشحالم کن

 

این روزها شیشه شده ام

 

زود می شکنم، اما ناجور میبرم

 

من آدم سخت گیری نیستم

 

فقط آدم سخت گیر می آورم

 

تلخ است باور نبودن آدم هایی که ادعای ماندن داشتند

 

و سخت است امروز باور آنهایی که ادعای ماندن دارند...

 

پنجشنبه 27 آذر1393 |

 
بسوزه عاشقی

احساس نوشت:

 

 

 

بسوزه عاشقی همون که قلب من به خاطرش شکست


میگفت که عشقمون شده همش حوس


نمی دونم چرا یهو چشاشو بست

 

بسوزه عاشقی که عطر اطلسی رو از دلم پروند


منو تا آخر هوای غم کشوند


با نهایت بی رحمی،

 

 نموند


نیستی سهم من تو این شبا شده یه هق هق و یه بالش


ولی باز آرزوم اینه که خوش باشی کنارش


تموم خاطراتمون واسه منه، عشق ماله تو


این روزا دلم همش، هوای گریه داره


با چه خیس شدن ازش، دونه دونه عکس های تو


بسوزه عاشقی که، سپرده منو به یاد تو



یه یادگاریه قشنگ از تو موند روی دلم


ممنونم از این که رفتی و غمت شد حاصلم


نمیره زنگ خنده هات تو این اتاق بی صدا، از سرم


از تو هیچی جز همین یدونه عکس برام نموند


رقص قاصدک منو به سمت عطر تو کشوند


همونی که یه دل نه صد دل عاشق چشاش شدم،

 

 منو سوزوند


بسوزه عاشقی همون که قلب من به خاطرش شکست


میگفت که عشقمون شده همش حوس


نمی دونم چرا یهو چشاشو بست


بسوزه عاشقی که عطر اطلسی رو از دلم پروند


منو تا آخر هوای غم کشوند


با نهایت بی رحمی نموند

 

 

 

چهارشنبه 26 آذر1393 |

 
قسم

احساس نوشت:

 

به یاد رفتنت، هر شب

 

به راهت خیره میمونم

 

چه حالی دست من دادی

 

من از، لطف تو ممنونم

 

به بدحالی من افتادم

 

من از تنهایی ترسیدم

 

تقاص رفتنت رو من

 

دارم تنهایی پس میدم

 

تو که پای قسم خوردن

 

همیشه اسممو بردی

 

کسی که عاشقت بود و خودت از پا درآوردی

 

شریک لحظه های من

 

شریک قلب کی میشه؟

 

برات فرقی نداشتم انگار

 

غرورم بی تو زخمی شه

 

مهم نیست بر نمیگردی

 

خاطرات تو نمی پوسه

 

جای تیغت، رو قلب من

 

هنوز زخمامو می بوسه

 

مهم نیست، بی تو و آینده

 

چه دردی رو به من میده

 

چه فرقی میکنه تقدیر

 

چه خوابی رو واسم دیده

 

تو که پای قسم خوردن

 

همیشه اسممو بردی

 

کسی که عاشقت بود و خودت از پا درآوردی

 

شریک لحظه های من

 

شریک قلب کی میشه؟

 

برات فرقی نداشتم انگار

 

غرورم بی تو زخمی شه

 

 

شنبه 22 آذر1393 |

 
بی انصاف

احساس نوشت:

 

بوی عطر تو رو، دارم حس میکنم

 

تو برام مثل همیشه سایه ای، مثل سایه ای

 

نگو قسمتم نبوده بین ما،

 

 تو توی قلب من، مثل یه همسایه ای

 

یه طرف نگاه معصوم چشات

 

یه طرف قصه تلخ رفتنت

 

پشت در منتظر بغض صدات

 

با تلنگری میخاد که بشکنه

 

داری پنهون میکنی گریتو باز

 

دست اشکاتو ولی خونده دلم

 

میشکنم تا نشکنی تو روزگار

 

در روی پاشنه نمی چرخه کارات

 

تو از اولم نبودی، هیچ دقیقه عاشق من

 

همیشه تو فکرت این بود

 

کی میشه موقع رفتن

 

ولی ای کاش نمی رفتی

 

میدیدی چه حالی دارم

 

تو که نیستی ولی اینجا

 

هنوزم عطر تو دارم

 

 

این عادت دلم شده

 

زندگی با چشات کنه

 

پشت یه مشت خیال پوچ

 

خودشو هی فدا کنه

 

این عادت دلم شده

 

نگذره این ثانیه ها

 

شاید خودت یه روز، دلت

 

تنگ شه واسه عاشقیام

 

تو از اولم نبودی، هیچ دقیقه عاشق من

 

همیشه تو فکرت این بود

 

کی میشه موقع رفتن

 

ولی ای کاش ....

 

پنجشنبه 13 آذر1393 |

 
محال

احساس نوشت:

محاله گریه کردنام یه روزی از یادم بره

دوباره یادم اومدی

دوباره عکس و خاطره

بازم هوای ساعتو دقیقه های بودنت

محاله از یادم بره، یه لحظه عطر پیرهنت

میخاستم عاشقم بشی، اما دلت یه جای دیگه بود

خاستمت اما خاستنت برای من، زیادی بود

دوباره تنهاییمو من، به پای قسمت میزنم

دیوونه تر میشم از این، زخمی که عشق زد به تنم

دیوونه تر میشم که این، دیوونه بازی مد شده

که بعد رفتنت برام، عکس تو مثل بت شده

جمعه 23 آبان1393 |

 
عشق یک طرفه

احساس نوشت:

یادش بخیر یه روز، تو رو دوس داشتم، دل تو یه جای دیگه بود

هر کاری کردم که، با تو باشم اما عشق ما یه طرفه بود

اینقد میخاستمت خدا میدونه، که باور نکردی هنوز

باور کن ای دل ساده، که رفته به پاش نشین و نسوز

چشمهای من خیره به در میمونه تا برگردی

نفهمیدی با رفتنت قلبمو پرپر کردی

منتظرت میمونم و کنار این خاطره ها

دلم گرفت دلم شکست از غم این حادثه ها

گفتی به من برو پی کارت،

تو نمیدونی دلم از این حرف تو چقدر شکست

گفتی میری و آخرش با خنده رفتی و

 خنده آخرتم باز به دل نشست

خیره نشو اینقد به جای خالیش

اون دیگه رفت و پیش تو نمیاد

ای دل ساده بسه دیگه

اون دیگه یاد تو رو هم نمیخاد

چشمهای من خیره به در میمونه تا برگردی

نفهمیدی با رفتنت قلبمو پرپر کردی

منتظرت میمونم و کنار این خاطره ها

دلم گرفت دلم شکست از غم این حادثه ها

جمعه 23 آبان1393 |

 
پروردگارا...

احساس نوشت:

 

پروردگارا...



ما را مددکن تا دانش اندکمان، نه

 

نردبانی باشد برای فزونی تکبر و

 

غرور، نه حلقه ای برای اسارت و نه

 

دست مایه ای برای تجارت بلکه گامی

 

باشد برای تجلی انسانیت و متعالی

 

ساختن زندگی خود و دیگران.

 

 

 

جمعه 25 مهر1393 |

 
تضمین

احساس نوشت:

 

هیچ چیز تضمین ندارد

 

رابطه ی آدمها، یخچال و لباسشویی نیست که

 

گارانتی داشته باشد

 

یک روز هست و یک روز نیست

 

و اگر کسی تضمین بدهد دروغ گفته است

 

 

شنبه 11 مرداد1393 |

 
تو فقیر بودی

احساس نوشت:

 

محکم تر از آنم که برای تنها نبودنم،

 

 آن چه را که اسمش را غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم !

 

 احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی !

 

شنبه 11 مرداد1393 |

 
خستـــــه ام از زندگی

احساس نوشت:

 

خدایا دهانم را بو کن . . . . ببین . . . . بوی سیب نمیدهد !

من هیچ وقت آدمی نداشتم که برایم سیب بچیند !

می دانی یک حوا بدون آدمش چقدر تنها می شود ؟!

می دانی محکوم بودن چقدر سخت است ؟!

وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی ؟!

می دانی آدمِ بعضی از حواهایت ، می گذارند و می روند ؟!

می دانی که می روند و جلوی چشم حوا ، آدمِ کسی دیگر می شوند ؟!

اگر می دانی و باور کرده ای خستگی ام را ، این حوا را ببر پیش خودت . . . . !

خستـــــه ام از زندگی . . . . !

 

شنبه 11 مرداد1393 |

 
دست برداشتم

احساس نوشت:

 

هر کسی از این دنیا چیزی برداشت ؛ من از این دنیا دست برداشتم . .  . !

شنبه 11 مرداد1393 |

 
تو همانی که می اندیشی

 

تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی

 

به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروس­های اطرافت فکر نکن

چهارشنبه 21 خرداد1393 |

 
چند بار عاشق شدی

 احساس نوشت:

 

دیگه خیلی وقته که دورم ازت

 

بگو بعد من چند بار عاشق شدی

 

بگو چند تا قلب و شکستی باز

 

همون آدم سرد سابق شدی

 

غرور کیا زیر پات له شده

 

بگو چند نفر تشنه خونتن

 

بگو چند نفر باورت کردن و

 

شکستی اونا رو درست مثل من

 

چقدر زخمی کردی دل سادمو

 

چقدر گریه کردم تا آروم شدم

 

چقدر مرگ و دیدم جلوی چشام

 

تا اینکه کنار اومدم با خودم

 

محاله بازم بچه شم، مثل قبل

 

تموم شد دیگه، قلبم آشوب نیست

 

دیگه خوب میدونم، هیچ آدمی”

 

قدر ادعای خودش، خوب نیست"

 

چقدر زخمی کردی دل سادمو

 

چقدر گریه کردم تا آروم شدم

 

چقدر مرگو دیدم جلوی چشام

 

تا اینکه کنار اومدم با خودم

 

چهارشنبه 24 اردیبهشت1393 |

 
بی حوصله

احساس نوشت:

من احساسیم، درک من مشکله

عجینم با هر چی، بجز حوصله

یه وقتایی که بر تو ناراحتم

نباید برنجی، که کم صحبتم

همیشه باهام سرد بودن همه

یه کم خوبیم دارم، اما کمه

پر از عشق و احساس بی منتم

باهام خوب باشی، باهات راحتم

اگه پا به پام، راه بیای بی دریغ

صبوری کنی و پریشون نشی

بتونی بمونی، قسم میخورم که از اعتمادت پشیمون نشی

من احساسیم، درک من مشکله

عجینم با هر چی، بجز حوصله

جمعه 12 اردیبهشت1393 |

 
کابوس

احساس نوشت:

دلم حیرونه، چشام گریونه

نگاهم خیس و دلم خونه

همه غمهام، مثل بارونه

تو این دل، دل داغونه

ببین این عشق چه ها کرده

دلمو بیقرار کرده

رفته و تنهام گذاشته

منو درگیر غم کرده

فراموشم

فراموشی

نداری جایی در آغوشم

بریده دل از تو و عشقت

فراموشم کن، فراموشم

با اینکه بدجوری دلتنگم

ولی مردی تو، توی قلبم

گلم بودی، اما پژمردی

گلم خشکیدی، توی قلبم

آخه من مثل تو دل سنگ نبودم

بدی کردن رو من، بلد نبودم

چقدر از نبودت، گریه کردم

چه شبهایی رو بی تو، سر میکردم

فراموشم

فراموشی

شنبه 6 اردیبهشت1393 |

 
یه مرد زخمی

احساس نوشت:

یه مرد زخمی که چند وقته

تموم روزهاش از دست رفته

نمیتونه که آرامش بگیره

هنوز رنگ چشات، یادش نرفته

چقدر دنیا برامون سوت و کوره

پر از دلواپسی و دلشوره

تموم سالهامون خواب رفته

شاید دستام از دستات دوره

شاید یک بار دیگه گول خوردم

منی که عاشق چشمات بودم

خودم از دست این تصمیم گیجم

بریدم از تو و من بی تو، هیچم

عصای دست من باشو، صدام کن

دارم تنهایی گم میشم، نگام کن

دیگه دنیا سرازیری نداره

دلم با هیچ کسی سازش نداره

چهارشنبه 20 فروردین1393 |

 
سال نومبارک

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار


یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال


سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند 


و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...


کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و


چون همیشه امیدوار وسال نومبارک

 

چهارشنبه 28 اسفند1392 |

 
دار

احساس نوشت:

 

احساسم را به دار آویختم

 

منطقم را به گلوله بستم دیگر بس است

 


بعد از این می خواهم با چشمانم تصمیم بگیرم

 

یکشنبه 25 اسفند1392 |

 
من اینم

احساس نوشت:

 

خـــوب یــا بـــدشـــو نمـــیــــدونم

 

ولــی مــن ایــــنــــم

 

حـداقـلــش ایــن هست کـه  صــــآدقــــانـــه خـودم هــستــــم

 

بــــرای رضـای کســی  فــیــــلــم بــــازی  نمی کـنـــم

 

یکشنبه 25 اسفند1392 |

 
الفاتحه

احساس نوشت:

 

حــال و روز زنــدگــی مـن را ،


وقـتــی نبـاشـی یــک کـلمه تــوصیــف می کنــد


الـفـــاتحه…

 

یکشنبه 25 اسفند1392 |

 


به نام عاشقی که فانوس قلبش طنین عشق می نوازد،تقدیم به "عشق ها "آرزوها" امیدها" و انتظارها"، به کسانی که" عذاب" میکشند و از "عذاب عشق" لذت میبرند، تقدیم به اشک های سوزان و خنده های ناپیدا به فنا شدنها تباه شدنها و سر انجام تقدیم به کسانی که چون اقیانوس ظاهری آرام و باطنی شوریده دارند



مـی شــَود باشــی ؟!
مـی شــَود حــالا کــه نیستــی ؛ بــودن َت با کســی دیــگر را , بـه رُخ ِ مــَن نکــِشــی ؟!


"احساس نوشت : دَرد دارد بــودن و نبـــودن َت لعنتـــی ..."



احساس نوشت ِ 1 : اگــَر مــی شـود از رویــا هایــَم هم بیــا بیــرون !

احساس نوشت ِ2 : میخـوام همـه ی ِ خـاطـرات ِ گذشتـه َم ُ پــاک کنــَم ! خاطـره هـایی کـه با مــُرورشـون عـذاب میکشــَم ...

احساس نوشت ِ3 : نمــی شــود دگــَر ، نمــی شــود فرامــوشَت کنم !

احساس نوشت ِ 4 : بــه تــو کــه فکــر مــی کنــَم انبــوهـی از درد هـا بـه ســُراغــَم مـی آیـَد . مـی شــود دیــگر در فکــرم نیــایــی ؟!

احساس نوشت ِ 5 : میشــَود یعنــی ؛ که تــو را فرامــوش کنــَم ؟!

احساس نوشت ِ 6 : عجیــب دلــَم برای ِ بــودنَت تنــگ شده ...

احساس نوشت ِ 7 : خیلــی خودم ُ گــُم کردَم

احساس نوشت ِ 8 : برای ِ دلــَم دُعــا کنیـد ...





af_kh38@yahoo.com

 

 

 

 


Weblog Themes By Blog Skin


اسلایدر